تردیدی نیست که اروپای امروز بدون خیزشها جنبشهای اجتماعی و اشکال روزمره ی مقاومت جمعی سیمای کاملاً متفاوتی داشت، هستی امروز ما را به میزان بسیار زیادی مبارزات اصناف اتحادیه ها و احزاب، جنگ های دهقانی و انقلابها رقم زده اند. با این حال تاریخ نگاران برای دوره ای طولانی چندان علاقه ای به پرداختن به اعتراض های قشرهای فرودست نداشتند. به «آشوبها بیشتر چونان تلاطم احساسات توده های از راه به در شده نگاه شد که در برابر هر گونه پژوهشی دور خودشان حصار کشیده اند. این وضعیت تازه در نیمه ی سده ی بیستم و به خصوص از دهه ی ۶۰ به بعد تغییر کرد. چرا که دیگر اغلب خود این تاریخ نگاران در اعتراضها و جنبشهای اجتماعی شرکت داشتند و می توانستند به طور مشخص ببینند که چه گونه اشکال مقاومت تکامل پیدا میکنند و تحت چه شرایطی شانس موفقیت دارند. از این رو چشم انداز جدیدی شکل گرفت که از منظر کلی با مفاهیم وضعیت ساختاری، توانمندی، و پیکربندی تبیین می شود. وضعیت ساختاری فضای سیاسی اقتصادی و اجتماعی را تشریح می کند که در چارچوب آن اعتراضات نمود می یابد میزان سرکوب دولتی استقلال رسانه های گروهی و غیره توانمندی به این معناست که معترضان به چه ابزارهایی برای بسیج و سازمان دهی احتیاج دارند
مارکس و انگلس و به اصطلاح «چشم پوشی» از استراتژی انقلابی/ ح. آزاد
برخی گرایشهای فکری در فضای آکادمیک و جریانهای سیاسی مانند سوسیال دمکراسی و آنارشیسم بر این باورند که مارکس و انگلس در اواخر عمر از استراتژی انقلابی دست شسته و به اصلاحات تدریجی از طریق شرکت در انتخابات و پارلمان روی آورده بودند.درنوشتهی پیش رو صرفا به ارزیابی تاریخی این ادعا می پردازیم. برای روشن شدن این موضوع بهتر است در ابتدا به نقلقولهائی که مورد استناد طرفداران این دیدگاه قرار میگیرد، نگاهی کوتاه بیاندازیم. متاسفانه طرفداران این ادعا نقل قول ها را جدا از متن،جدا از شرایط تاریخی وبدون در نظر گرفتن قسمتهای حذف شده توسط حزب سوسیال دموکرات در سال 1895 بیان می کنند، در حالیکه غالبا در همان متن، چند سطر بالاتر یا چند سطر پائین تر جملاتی مشاهده می شود که از تحول انقلابی حکایت میکند. من در اینجا تلاش می کنم به اغلب موارد نقل شده اشاره کنم.
شما باید داخل شوید برای نوشتن دیدگاه.