«شبح انقلاب سراسر اروپا را فرا گرفته است»/جنبش جهانی اعتراضی در اوخر جنگ جهانی اول/مارسل بوئیس، راینر توستروف/ برگردان کاووس بهزادی

مردم دوره‌ی جنگ اول جهانی را به‌عنوان دهشتناک‌ترین و با پرشمارترین قربانیان جنگی تا آن زمان تجربه کردند. آن‌ها به مدت چهار سال از تبعات مستقیم و سال‌های متمادی از تبعات درازمدت ِغیرمستقیم جنگ رنج بردند. این اولین جنگی بود که در آن در مقیاس بسیار گسترده‌ای از هواپیماها، زیردریایی‌ها و گاز سمی استفاده شد. نزدیک به ده میلیون نفر سرباز در نبردهای وردون، تاننبرگ و جاهای دیگر کشته شدند، دوبرابر این میزان زخمی شدند. دور از جبهه‌های جنگ حداقل ده میلیون نفر مردم غیرنظامی از گرسنگی و بیمارهای مصیب‌تزای جنگ جان خود را از دست دادند. جنگ اول جهانی اولین جنگ فراگیر جهانی بود. بی‌اعتمادی مردم به کسانی که بر آن‌ها حکومت می‌کردند نیز جهانی بود.

کمونیسم شورایی/ گرهارد هان لوزر/ برگردان کاووس بهزادی

کمونیسم شورایی در تقابل با مدلِ انقلابیِ 1917 بلشویک‌ها شکل گرفت. کمونیست‌های شورایی فراکسیونی ضدِ دولت در کمونیسم بودند که می‌خواستند جامعه‌ی جدید را از پائین بسازند و نه از طریق کسب قدرت صرف یا بدست گرفتن دولت. نقدِ آن‌ها از دولت، شباهت‌های بارزی با موضعِ آنارشیست‌های مخالف مارکس در انترناسیونال اوَل دارد. در آن دوره باکونین یادآور شد که پیروزی انقلاب اجتماعی فقط زمانی امکان‌پذیر است که دولت فوراً نابود شود، چرا که ایده‌ی دولت، متضاد آزادی مطلق است. کمونیسم فقط به‌عنوان فدراتیوِ فرازمانی، به عنوان آکسیونی برعلیه مرکزیت‌گرایی می‌تواند وجود داشته باشد. او بر علیه مارکس استدلال می‌کرد که: «شما تضمین می‌کنید که تمام دیکتاتورها و طبیعتاً دیکتاتوری شما نیز آزادی مردم را به همراه می‌آورد، ما بر عکس ادعا می‌کنیم که دیکتاتوری هدفی ندارد جز ابدی کردن خودش و زایش و تغذیه‌ی برده‌داری در میان مردمی که تحملش می‌کنند.» باکونین با این انتقاد خطر سیاستِ توتالیتر احزاب دولتی را پیش‌بینی کرد که خود را انقلابی‌تر از همه احزاب دیگر محسوب می‌کنند. کمونیست‌های شورایی این انتقاد را در مبانی خود مد نظر گرفتند، اما نه به عنوان آنارشیست بلکه به عنوان کمونیست. کمونیسم شورایی به شوراها و خودانگیخته‌گی پرولتاریا به‌عنوان عناصر مثبت ارج می‌نهاد مخالفت با سیاست ژاکوبنی حکومت بلشویک‌ها و سیاست صنعتی‌سازی سرمایه‌داری دولتی بود.

مارکس و انگلس و به اصطلاح «چشم پوشی» از استراتژی انقلابی/ ح. آزاد

برخی گرایش‌های فکری در فضای آکادمیک و جریان‌های سیاسی مانند سوسیال دمکراسی و آنارشیسم بر این باورند که مارکس و انگلس در اواخر عمر از استراتژی انقلابی دست شسته و به اصلاحات تدریجی از طریق شرکت در انتخابات و پارلمان روی آورده بودند.درنوشته‌‌ی پیش رو صرفا به ارزیابی تاریخی این ادعا می پردازیم. برای روشن شدن این موضوع بهتر است در ابتدا به نقل‌قول‌هائی که مورد استناد طرفداران این دیدگاه قرار می‌گیرد، نگاهی کوتاه بیاندازیم. متاسفانه طرفداران این ادعا نقل قول ها را جدا از متن،جدا از شرایط تاریخی وبدون در نظر گرفتن قسمت‌های حذف شده توسط حزب سوسیال دموکرات در سال 1895 بیان می کنند، در حالیکه غالبا در همان متن، چند سطر بالاتر یا چند سطر پائین تر جملاتی مشاهده می شود که از تحول انقلابی حکایت می‌کند. من در اینجا تلاش می کنم به اغلب موارد نقل شده اشاره کنم.

سیاست شوروی در مورد مساله‌ی زنان 1917-1939 ـ ملاحضات انتقادی در مورد مبانی نظری کلاسیک مارکسیستی حل مساله‌ی زنان/ سمینار ـ حوزه‌ی کاری شمال آلمان MXKS گروه خوانش مارکس / برگردان کاووس بهزادی*

انقلاب اکتبر اولین انقلاب در تاریخ جهان بود که یکی از اهداف آن رهایی زنان بود و زنان را در تصور آیده‌ال از حقوق بشر یعنی «برابری، آزادی، برادری» که منظور از این حقوق تا آن ‌زمان به‌طور مشخص فقط حقوق مردان بود، مدنظر قرار داد، به این معنا زن در شوروی پس از انقلاب نه فقط از جنبه‌ی حقوقی و سیاسی برابر با مرد بود، بلکه می‌بایستی امکان متحقق شدن برابری برای خود او نیز فراهم می‌شد.

کوششی در بررسی طبقات اجتماعی و مفهوم طبقه کارگر در سرمایه‌داری معاصر/ ناصر پیشرو

توضیح: این نوشته نخستین بار در فروردین 1382/آپریل 2003 منتشر شد. به‌نظرم خطوط کلی این نوشته هنوز معتبر است. با این همه طی گذشت این سال‌ها و یافته‌های نوین، باید جنبه‌های دیگری از این بحث، بازنگری، تصحیح و تکمیل شود. نکاتی همچون: بررسی گروه‌های بیرون از تولید، وضعیت «طبقه متوسط» و قشر بندی درونی آن بررسی سختار طبقات اجتماعی در ایران (باعطف توجه به کارهای پژوهشی ارزشمند انجام شده در این زمینه) و غیره، نکاتی هستند که می‌تواند، به تکمیل این بحث کمک کند. در آینده‌ای نزدیک بحث مفهوم طبقه را با بازنگری و بازاندیشی نکات ناگفته، دنبال خواهم کرد.
یکی از مهمترین پرسش‌هایی که در برابر سوسیالیست‌ها قرار دارد، مساله پاسخ‌یابی به مفهوم طبقات اجتماعی
و کنکاش در مفهوم طبقۀ کار گر است . جستجوگری در مفهوم طبقه تنها به این محدوده مربوط نیست که
مار کسیست‌ها در گذشته چه درکی از این مهم داشته‌اند ، بلکه این موضوع از آن جنبه اهمیت دارد که سرمایه
بنا به سرشت درونی‌اش، نیازمند تحول در وسایل تولید و رشد بار آوری کار است . در هر دوره‌ای از حرکت
سرمایه، تحولات تکنو لوژیکی و پیشرفت‌های دانش به گونه ای پیچیده و آشکار در خدمت سرمایه قرار گرفته و
در متن سازمان اجتماعی کار آن، که ساختاری هیرارشیک، بوروکراتیک و سلطه‌گر است

کنترل کارگری و انقلاب/ویکتور والیس/ برگردان کاووس بهزادی

ایده‌ی کنترل کارگری در تلاش دائمی چپ‌ها برای درهم‌آمیختن اهداف درازمدت و کنش مستقیم جایگاه خاصی را به خود اختصاص داده است. از یک طرف کنترل کارگران به‌طور عمومی شرط اساسی جامعه‌ای بدون دولت است و از طرف دیگر این کنترل بعضاً می‌تواند در چارچوب نظام سرمایه‌داری در کارخانه‌های معینی عملی شود. از منظر نخست کنترل کارگری همواره یکی از مطالبات رادیکال و جدائی‌ناپذیر از ایده‌ال کمونیستی است، در حالی که در منظر دوم کنترل کارگری به‌عنوان فرایندی محدود، بی‍آزار و ساده درک می‌شود.

1 2 3 4 5 6