چرا اتحادیه‌ها هنوز مهم هستند؟ / نقل ازسایت حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا ویراستار ناصر پیشرو

لینک کوتاه: https://wp.me/paiHc5-O7

اتحادیه‌های کارگری برای ایجاد مقاومت در برابر ظلم، تغییرات اقلیمی و نابرابری بسیار مهم هستند.

اما به نظر می‌رسد جنبش کارگری بریتانیا گاهی اوقات بیشتر وقت خود را صرف بزرگداشت شکست‌های باشکوه گذشته می‌کند تا حمایت از مبارزات امروز.

کارگران بخش توریسم و خرده‌فروشی در مقایسه با معدنچیان، کارگران راه‌آهن و مهندسان گذشته که اتحادیه‌ها بخشی از زندگی کاری‌شان بود، کمتر به اتحادیه‌ها می‌پیوندند.

نوستالژی برای روزهای گذشته‌ی مبارزه‌ی اتحادیه‌ای، اغلب اوقات انفعال رهبران اتحادیه‌ی امروزی را توجیه می‌کند .

سرمایه‌داری دائماً نحوه‌ی زندگی ما را تغییر می‌دهد. مشاغلی که جوامع طبقه‌ی کارگر را برای نسل‌ها شکل می‌دادند، از بین می‌روند و انواع جدیدی از اشتغال که نیازمند مهارت‌های متفاوتی هستند، پدیدار می‌شوند.

اما همه کارگران یک چیز را به اشتراک می‌گذارند – سازماندهی جمعی تنها قدرتی است که آنها دارند.

در طول تاریخ جنبش، مواقعی وجود داشته که پس از رکود در مبارزه، انفجارهایی از مقاومت رخ داده است که اغلب گروه‌هایی از کارگران را که قبلاً عضو اتحادیه نبودند، درگیر کرده است. این مقاومت‌ها فراتر از طرح مطالبات اقتصادی رفته و این سوال را مطرح کرده‌اند که چگونه می‌توان تغییر سیستم را محقق کرد.

قانون اتحاد کارگران در سال ۱۷۹۹، «اتحاد غیرقانونی کارگران» را جرم‌انگاری کرد. این قانون، موجب شد که اتحادیه‌های کارگری تا سال ۱۸۲۴ به صورت زیرزمینی فعالیت می‌کردند، تا اینکه اتحادیه‌ها قانونی شده اما به شدت محدود شدند.

صنعتگران، کارگران کم‌مهارت‌تر را از جوامع صنفی خود کنار گذاشتند. اما نتوانستند جلوی روش‌های جدید تولید کالا را بگیرند.

در دهه ۱۸۳۰، کارگران از مدل صنعتگری جدا شدند و در اتحادیه‌های کارگری مختلف سازماندهی شدند. اتحادیه بزرگ ملی اصناف متحد، که در سال ۱۸۳۴ تأسیس شد، کارگران غیرماهر و زنان را سازماندهی می‌کرد.

اولین اعتصاب عمومی در بریتانیا در سال ۱۸۴۲ نه تنها علیه کاهش دستمزدها، بلکه خواستار دموکراسی بیشتر نیز بود.

اعتصاب‌کنندگان تحت تأثیر جنبش چارتیست‌ها برای حقوق دموکراتیک بودند.

با وجود اتحادیه‌های عمومی و  وقوع اعتصاب‌های سیاسی، بسیاری از سوسیالیست‌های اولیه اعتصاب‌ها را به دلیل تنگ‌نظرانه بودن آنها رد می‌کردند.

کارل مارکس و فردریک انگلس رویکردی کاملاً متفاوت را دنبال کردند.

آنها قدرت کارگران را ستودند، کسانی که «باید علیه هرگونه کاهش دستمزد خود اعتراض کنند، زیرا خود را موظف می‌دانند اعلام کنند که آنها، به عنوان انسان، نباید مجبور به تعظیم در برابر شرایط اقتصادی و اجتماعی شوند، بلکه این شرایط باید در برابر آنها به عنوان انسان تسلیم شود.»

اعتصاب، حق سرمایه‌داران برای کسب سود از طریق استثمار کارگران را به چالش کشید و اتحاد را جایگزین رقابت بین کارگران کرد.

پس از شکست چارتیسم، جنبش اتحادیه‌های کارگری از نظر اندازه و وزن اجتماعی رشد کرد، اما نهادینه‌تر شد و بر کارگران ماهر و صنایع دستی متمرکز شد.

رهبران اتحادیه‌های کارگری به طور فزاینده‌ای به عنوان یک گروه اجتماعی متمایز عمل می‌کردند که منافعشان با منافع اعضایشان یکسان نبود. نقش آنها مذاکره بین کارگران و کارفرمایان و تحت کنترل نگه داشتن اعتصابات بود.

انگلس رهبران اتحادیه‌های کارگری را که فقط کارگران ماهر را سازماندهی می‌کردند و به آبرو و اعتبار دوران ویکتوریا احترام می‌گذاشتند، سرزنش کرد. این رهبران خودپسند اتحادیه با چالشی از سوی بخشی کاملاً غیرمنتظره یعنی- زنان جوان طبقه کارگر ایرلندی تبار – مواجه شدند.

در سال ۱۸۸۸، زنان شاغل در کارخانه کبریت‌سازی برایانت و می در شرق لندن دست به اعتصاب زدند. این زنان به عنوان افرادی بی‌ربط به اتحادیه قدیمی دیده می‌شدند – اما آنها کمیته اعتصاب خود را تشکیل دادند و به خواسته‌های خود دست یافتند.

الگوی آنها الهام‌بخش دیگران شد. یک سال بعد، شوهران، برادران و پسرعموهایشان اعتصابی را در باراندازهای لندن سازماندهی کردند. کارگران بارانداز مجبور بودند هر روز صبح برای مشاغل موقت با یکدیگر بجنگند.

اما انگلس از این که کارگران بارانداز، «توده ای از بشریتِ درهم شکسته»، چگونه ۱۰۰۰۰۰ کارگر را متحد کرده و توانستند «ترس را در دل شرکت‌های قدرتمند بارانداز بیندازند» تجلیل کرد.

پس از پنج هفته، کارگران «دباغی بارانداز» خود – حداقل دستمزد – را به دست آوردند و شرایط کاری‌شان بهبود یافت.

از همه مهم‌تر، آنها الهام‌بخش دیگر کارگران غیر اتحادیه‌ای برای اعتصاب در جنبشی شدند که به عنوان اتحادیه‌گرایی جدید شناخته شد.

اتحادیه‌های جدید توسط انقلابیونی از جمله النور مارکس رهبری می‌شدند . آن‌ها تقریباً از تمام کارگرانی که توسط اتحادیه‌های صنفی قدیمی طرد شده بودند، استقبال کردند و استراتژی‌های مبارزه‌جویانه‌ای را اتخاذ کردند.

اتحادیه‌های جدیدی که در دهه ۱۸۸۰ تشکیل شدند، از جمله اتحادیه پیشگام «یونایت» و اتحادیه عمومی، شهرداری و سازندگان دیگ بخار – GMB – هنوز میلیون‌ها کارگر را سازماندهی می‌کنند.

اما این جنبش با حمله متقابل کارفرمایان سرکوب شد.

رابرت ترِسل، که در سال ۱۹۱۱ درگذشت، در رمان خود با عنوان «خیرین ژنده‌پوش» از بی‌تفاوتی کارگران شکایت کرد.

اما زمانی که رمان منتشر شد، موج جدیدی از شورش کارگری سراسر بریتانیا را فرا گرفته بود.

همانطور که مورخ رالف دارلینگتون می‌نویسد، ناآرامی بزرگ ۱۹۱۰-۱۹۱۴ یکی از پایدارترین، چشمگیرترین و خشونت‌آمیزترین انفجارهای مبارزه جویی صنعتی در تاریخ بریتانیا بود.

این شورش توسط کارگران غیرماهر و نیمه‌ماهری رهبری می‌شد که قبلاً عضو اتحادیه‌ها نبودند و مستقل از رهبران اتحادیه عمل می‌کردند. این «اعتصاب‌های شورشی» توسط کارگران جوانی، چه زن و چه مرد، که از کنار گذاشتن کلاه‌هایشان در برابر کارفرمایان خودداری می‌کردند، به پیش برده شد.

عضویت در اتحادیه‌ها از ۲.۵ میلیون نفر در سال ۱۹۱۰ به بیش از ۴ میلیون نفر در سال ۱۹۱۴ افزایش یافت. این جنبش تنها با وقوع جنگ جهانی اول فروکش کرد.

هر دوره صلح صنعتی و اتحادیه‌گرایی معتدل کارگری، دور بعدی مبارزه فزاینده را در خود پرورش می‌دهد. و به ازای هر گروه از کارگرانی که صنعتشان نابود می‌شود، کارگران در بخش‌های جدید اقتصاد مجبور به سازماندهی می‌شوند.

در رونق اقتصادی دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، صنایع جدید توسعه یافتند. سنت‌های کنش غیررسمی و مبارزه در محل کار نیز، که نه بر اساس مقامات اتحادیه، بلکه بر اساس نمایندگان کارگران – نمایندگان محل کار – که در برابر اعضای خود پاسخگو بودند، شکل گرفتند.

گروه‌های جدیدی از کارگران، به ویژه کارگران مهاجر و زنان، به این مبارزه پیوستند و خواسته‌های خود را برای کرامت و برابری مطرح کردند.

در اوایل دهه ۱۹۷۰، یک دولت محافظه‌کار سعی کرد علیه این طبقه کارگر سازمان‌یافته، جنگ به راه بیندازد. این امر باعث شورش طبقه کارگر با استفاده از تاکتیک‌های مبارزه‌جویانه – اعتصابات غیررسمی، اقدامات همبستگی غیرقانونی و اشغال اماکن – شد.

در ژوئیه ۱۹۷۱، کارگران کارخانه کشتی‌سازی آپِر کلاید، کارخانه کشتی‌سازی خود را اشغال کردند تا از تعطیلی آن جلوگیری کنند. صدها هزار نفر در حمایت از آن اعتصاب کردند و موجی از اشغال کارخانه‌ها گسترش یافت که کارگران سازمان‌یافته و غیرسازمان‌یافته را به خود جذب کرد.

کشتی‌سازان دولت را مجبور به عقب‌نشینی تحقیرآمیز کردند.

سنت‌هایی که توسط کارگران بارانداز در دهه ۱۸۸۰ میلادی پایه‌گذاری شد، تقریباً ۱۰۰ سال بعد هنوز زنده بود. بسیاری از کارگران بارانداز لندن در اوایل دهه بیست زندگی خود بودند که در ژوئیه ۱۹۷۲ به شورش علیه دولت منجر شد. پنج کارگر بارانداز به جرم اعتراض به کارگران غیر اتحادیه‌ای که برای جایگزینی آنها استخدام شده بودند، در زندان پنتونویل زندانی شدند. ظرف چند ساعت، کارگران بارانداز بنادر اصلی را تعطیل کردند. و اعتصابات همبستگی به بخش‌های مهندسی، فولاد، حمل و نقل، شوراها و یکی از بزرگترین محل‌های کار در اروپا – فرودگاه هیترو – گسترش یافت.حدود ۲۵۰،۰۰۰ کارگر اعتصاب کردند. پنج روز پس از زندانی شدن، آن پنج نفر از اعضای گروه پنتونویل آزاد شدند.

شورش‌های بزرگ طبقه کارگر در گذشته، همگی شامل بخش‌های جدیدی از کارگران بودند که پیش از اقداممشترک، درک کمی از قدرت خود داشتند.

مشاغلی که زمانی در حوزه‌های بهداشت و آموزش، مشاغلی آبرومند بودند، به شیوه‌هایی پرولتاریایی شده‌اند که منجر به سازماندهی اتحادیه‌ها و اعتصابات شده است. تعداد زیادی کارگر در فرودگاه‌های هیترو و گاتویک، بیمارستان‌ها، مراکز توزیع و مراکز تماس مشغول به کار هستند.

هرگونه اعتصابی در مورد شرایط کاری در موج گرما یا برای ترمیم دستمزد، همبستگی را جلب می‌کند و به دیگران الهام می‌بخشد.

زنان مبترز امروزی را می‌توان در میان ۳۴۵۰۰۰ نفری که برای تسکو کار می‌کنند، یافت. کارگران بارانداز امروزی ممکن است دوچرخه‌های Deliveroo یا کامیون‌های تحویل کالا را سوار شوند.

وقتی اعضای اتحادیه‌های کارگری به کمپین‌های علیه نژادپرستی و سایر جنبش‌های اجتماعی می‌پیوندند، تعداد و وزن اجتماعی بیشتری پیدا می‌کنند. همچنین فعالیت سیاسی می‌تواند اتحادیه‌ها را به نهادهای سیاسی قدرتمندی تبدیل کند که قادر به شکست دادن کارفرمایان و به چالش کشیدن رهبران خود هستند.

رهبران اتحادیه‌های کارگری می‌توانند از آرمان‌های مترقی حمایت کنند، که این امر درها را برای پیوستن اعضای جدید به اعتراضات باز می‌کند. اما سوال اساسی برای سوسیالیست‌ها این است که چگونه می‌توانند از ایده‌های رادیکال در پایه اتحادیه‌ها حمایت کنند.

اخیراً شاهد نمونه‌هایی از اقدام کارگران در حمایت از فلسطین بوده‌ایم.

سپتامبر گذشته، ایتالیا با یک اعتصاب عمومی ۲۴ ساعته که نیم میلیون نفر در آن شرکت داشتند، به لرزه درآمد. آنها خواستار پایان دادن به همدستی ایتالیا در نسل‌کشی شدند. بنادر در جنوا، تریسته، ونیز، لیورنو و سالرنو مسدود شدند.

کارگران این قدرت را دارند که تولید را در سراسر ایتالیا مختل کنند و جریان سلاح به اسرائیل را متوقف کنند. این همان اتحادیه کارگری است که ما باید برای آن مبارزه کنیم.

منبع:

سایت حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.