لینک کوتاه: https://wp.me/paiHc5-MI
تردیدی نیست که اروپای امروز بدون خیزشها جنبشهای اجتماعی و اشکال روزمره ی مقاومت جمعی سیمای کاملاً متفاوتی داشت، هستی امروز ما را به میزان بسیار زیادی مبارزات اصناف اتحادیه ها و احزاب، جنگ های دهقانی و انقلابها رقم زده اند. با این حال تاریخ نگاران برای دوره ای طولانی چندان علاقه ای به پرداختن به اعتراض های قشرهای فرودست نداشتند. به «آشوبها بیشتر چونان تلاطم احساسات توده های از راه به در شده نگاه شد که در برابر هر گونه پژوهشی دور خودشان حصار کشیده اند. این وضعیت تازه در نیمه ی سده ی بیستم و به خصوص از دهه ی ۶۰ به بعد تغییر کرد. چرا که دیگر اغلب خود این تاریخ نگاران در اعتراضها و جنبشهای اجتماعی شرکت داشتند و می توانستند به طور مشخص ببینند که چه گونه اشکال مقاومت تکامل پیدا میکنند و تحت چه شرایطی شانس موفقیت دارند. از این رو چشم انداز جدیدی شکل گرفت که از منظر کلی با مفاهیم وضعیت ساختاری، توانمندی، و پیکربندی تبیین می شود. وضعیت ساختاری فضای سیاسی اقتصادی و اجتماعی را تشریح می کند که در چارچوب آن اعتراضات نمود می یابد میزان سرکوب دولتی استقلال رسانه های گروهی و غیره توانمندی به این معناست که معترضان به چه ابزارهایی برای بسیج و سازمان دهی احتیاج دارند برای روابط اجتماعی ابزارهای ارتباطی، مکان هایی برای ملاقات سخنگویان برجسته و منابع مالی پیکربندی بدین معنا که معترضان مقاومت شان را از طریق نظام معینی از عقاید و برداشتها توجیه و بیان و البته آن را نیز پس از مدت کوتاهی اصلاح میکنند. این سه مفهوم به همراه هم روشن می کنند که اعتراض ها همیشه بر بستر سیاسی معینی بسط و تکامل پیدا می کنند و کمابیش به یک ایدئولوژی مشخص هم برای به رسمیت شناخته شدنشان احتیاج دارند و هم به عنوان ابزاری مادی و فردی برای بیان مؤثر مقاصدشان گفتن ندارد که تمامی این عناصر دائماً تغییر می کنند. سرکوب رسانه های گروهی، نظام ایدئولوژیک و Windo Wechsel توانمندی های ضروری در مناطق مختلف و در هر دوره ای با یکدیگر متفاوتند.
این نوشته برای نخستینبار در سایت نقد اقتصاد سیاسی منتشر شد.